شاه پسر93

خرید بک لینک
پسرعزیزم تاحالا دوسه باری چیدمان اتاقتو عوض کردم این ماهم این کارو کردم که فکر میکنم این بهتره عکسشو میذارم.دی ماه 94برف قشنگی بارید همه جاسفید شد منم بردمت حیاط تا ازنزدیک برف رو ببینی چون پارسال کوچولو بودی و برف زیادی هم نبارید.امسال دومین شب یلدارو باهم بودیم و من براتون کیک درست کردم ولی همون کلاهی که پارسال برات بافتم رو سرت گذاشتم.تعداد دندونات 5تاشده گلم 3تا بالا 2تا پایین.یادگرفتی قابلمه میذاری زیر پاهای کوچولوت و میری بالامتاسفانه چندروز مونده بود به واکسن آخرین واکسنت که بابایی سرماخورد وتوام یه روز بعدش تب شدیدی کردی با مامان جونو شاه پسر93...

ما را در سایت شاه پسر93 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 10:22

گل پسرم انقد حرفای قشنگ و کارای جالب یاد گرفتی که نمیدونم کدومارو بگم,البته خیلی هاشو بدون اینکه بهت یاد بدیم با دیدن و شنیدن یاد گرفتی.کلمه هایی مثل:اومدبیاآلا:خالهمانو:مادرجونسزی:ستایشتجا:کجامه یم:بریممسته:بستنیپستهمالوم:بادومپده:پردهبه سیب میگی بیسبه سیب زمینی میگی می می سپلا:پرتقالفیوی :کیویشیرمنیر:پنیرو خیلی کلمه های دیگهیه بدی ام داری دوست داری آرنج و کتف و بازوی منو بابایی رو و گاها خاله و مامان جونو قاز بگیری.وقتی یه چیزی رو خراب میکنی میزنی رو دستت و میگی وااا علاب یعنی وای خراب شدقشنگ حرف میزنی ولی بیشتر کلمه ها و منظورتو فقط شاه پسر93...

ما را در سایت شاه پسر93 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 102 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 10:22

روز هشتم عید بود دیگه ازشمال برگشتیم وبقیه عید رو تا 13بدر خونه باباجون بودیم خوش گذشت توام حسابیشلوغ کاری کردی بالاخره بعداز مراسم جوجه کباب 13 بدر اومدیم خونه ی خودمون.این بار زندایی جون موهاتو کوتاه کرد خیلی خوشگل شد آخ آرایشگره.روز پدر هم در پیش بود 2 اردیبهشت 95. منم واسه مردای خونه کیک درست کردم و همگی جشن گرفتیمراستی توی این ایام پسرگلم مریض شدی بخاطر اینکه توی گلوت هسته پرتغال گیر کرده بود بیرون روی شدیدداشتی مجبور شدم دوباره پوشکت کنم و کم کم یادت رفت که هروقت دستشویی داری بگی.روز پدر بابایی و خاله و مامان جون اومدن دنبالمون توی راه بردیمت شاه پسر93...

ما را در سایت شاه پسر93 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 96 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 10:22

اینجا دوباره وقت گذاشتم و بهت یاد دادم که دیگه پوشک نداشته باشی و خدارو شکر زود یاد گرفتیفقط یه کم شیطونی میکردی و وقتی میگفتی دستشویی داری توی خونه بدو بدو میکردی منم باید میگرفتمت و میبردمت دستشویی واسه همین یه بار با ضربه خوردی به دیوار اتاقت و چشمت کبود شدیه روز برات از این فیل چهارچرخا خریدم چون دوست داشتی اول بهش میگفتی ویل بعد یادگرفتی بگی فیلتا یه آهنگ شاد پخش میشد سریع شروع به رقصیدن میکردیشیرینم اینجا ازحموم دراومدی موهاتو سشوار کشیدمدوست داشتی دامن بپوشی و به قول خودت برقص کنیاینم پایان 23 ماهگی پسر گلم شاه پسر93...

ما را در سایت شاه پسر93 دنبال می‌کنید

برچسب: ماه بیست و پنجم بارداری,ماه بیست ودوم بارداری,ماه بیست ونهم بارداری,ماه بیست و هفتم بارداری,ماه بیست و ششم بارداری,ماه بیست و هشتم بارداری,هفته بیست و دوم بارداری,هفته بیست و سوم بارداری,هفته بیست و پنجم بارداری,هفته بیست و چهارم بارداری, نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 10:22

باورم نمیشه انقد زود داره دو سالت میشه روزهای قشنگی داشتیم دعا میکنم ازاین به بعد هم روزهامون همینطور قشنگ و پرخاطره باشه. خیلی کارهای قشنگ و حرفهای قشنگتری میزنی بعضی وقتها یه کلمه هایی به زبون میاری که بهت یاد ندادیموتو از صحبتهای ما اونو یادگرفتی ,این برام خیلی جالبه.مثلا میخواستی بالش بیاری وسط راه رهاش کردی گفتی مامان سن, چندبارکه تکرار کردی متوجه شدممیخوای بگی سنگینه کلی خندیدم و خوشم اومد.تعطیلات 15خردادپدرجونو مادرجون ازشمال اومدن پیش ما ورفتیم باغ دوست بابا,توام واسه خودت ازشاخه هایپایینی درخت گیلاس چیدی خوردی اونجا باگربه و توپ باز شاه پسر93...

ما را در سایت شاه پسر93 دنبال می‌کنید

برچسب: ماه بیست و پنجم بارداری,ماه بیست ودوم بارداری,ماه بیست ونهم بارداری,ماه بیست و هفتم بارداری,ماه بیست و ششم بارداری,ماه بیست و هشتم بارداری,هفته بیست و دوم بارداری,هفته بیست و سوم بارداری,هفته بیست و پنجم بارداری,هفته بیست و چهارم بارداری, نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 10:21

از 4مرداد تا 4 شهریور برنامه های زیادی داشتیم از جمله اینکه دعای پسر گلم مستجاب شد و باباییماشین خرید به قول شاه پسرم نان علید.یه روز باباجون واسه ماشین بابایی و تولد شاه پسرگل گوسفندقربونی کرد.دو روز بعدش سه تایی با ماشین خودمون رفتیم شمال خونه پدرجون و واسه اونا و عمه و عموییگوشت قربونی بردیم.یه روزشو رفتیم دریا و حسابی آب بازی کردیم.بعدش توی مجتمع تجاری کاسپین انزلی یه دوری زدیم و واسه تولد بابا که توی این ماهه یه جفت صندلو واسه خاله جون که سه روز بعداز بابا تولدشه سشوار خریدیم. تواین ماه با بابایی سه بار واسه اهداي پلاسمای خون به تهران شاه پسر93...

ما را در سایت شاه پسر93 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 10:21

کم کم با قضیه کچل شدنت کناراومدی هرکی بهت میرسید میگفت چه خوشگل شدی البته با هماهنگی من,توام یه دستی به سرت میکشیدی و میگفتی مامان تتل تعده یعنی مامانکچل کرده.حیاط خونه خاله م که تازه جابجا شده بود با ریحانه و حسام بچه های خاله م اینجا داشتی با ماشینات بازی میکردی که یهو گفتی مامان عس بناز یعنی عکس بندازماشینهارو چیدی جلوت و من عکستونو انداختم اینم سلفی که خودت گرفتی اینجا مثلا خودتو ارایش کردی سایه چشم خاله جونو برداشتی و به جای رژلب به لبات مالیدی ازاونجایی که فکر میکردی باید با چادر نماز بخونی میگفتی مامان تادو بده نناز بعونم یعنییعن شاه پسر93...

ما را در سایت شاه پسر93 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 10:21

صفحه بندی